پرنسس
سوسن سفید که در دره می شکفد،محتاج توضیح به هیچ کس نیست.فقط برای زیبایی زنده است.
باران می بارد چه تلخ زیر قطرات نرمش من خیس گریه های توام .. این روزها که در صدای تپش نبودن هایت،گم می شوم فریادهای خسته ام دوباره تو را زجه می زند وچقدر برای آمدن لبخند،زود دیر می شود و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم باغبان از پی من تند دوید سیب را دست تو دید غضب آلود به من کرد نگاه سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک و تو رفتی و هنوز سالهاست که در گوش من آرام خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم و من اندیشه کنان غرق این پندارم که چرا خانه کوچک ما سیب نداشت ........ اینجا کسی دلش برای آسمان تنگ است اینجا کسی خواب باران می بیند و در روشنایی روزهای ممتد و تکراری اش،سراب اینجا دستی به زمین کشیده می شود و در خشکی خاک،خود را مدفون می کند اینجا کسی دلش برای بهار و بابونه بی قراری می کند و در سرخی یاد لاله جامه می دراند اینجا کسی تنهاست تنها تر از سکوت و در خلوت جاودانه اش تو را جست و جو می کند تو که هزاران بار از باران لطیف تری از خاک مهربان تری واز بهار و بابونه نزدیک تر اینجا باران می بارد وقتی دلم برای تو تنگ می شود وقتی زمزمه های نگاهت مرا به دور دست ها می سپارد و من غرق می شوم در نبودن های تکراری تو چه زیبا لمس می شوی در خلوت من و پنجره های چوبی که نسیم در آغوش او می رقصد و از تو می گوید: تو در راهی آروم وآشنا بود،خیلی وقت بود که صداش رو نشنیده بودم. یه دوست که خیلی خوب میشه بهش تکیه کرد و رک و راست باهاش حرف زد. تازه وقتی گوشی میون صحبتهامون قطع شد که اون هم نمی دونم واسه چی،به خودم اومدم که دارم باکی حرف می زنم کلی ذوق کردم ولی ناراحت بودم.شاید رفت تا چند وقت دیگه ولی آروم شدم آخه می دونی وقتی آدم صدای یه عشق قدیمی رو می شنوه انگاری تمام غصه هاش ته می کشه. البته من رو بابت این دوست داشتن باید ببخشه دوست دارم هنوز هم کنارم اون رو احساس کنم.بهش احتیاج دارم.واسه گرفتن یه تصمیم مهم. خیلی مهم. نمی خوام اشتباه کنم آخه بعضی از اشتباهات خیلی گرون تموم میشه می خواستم بدونی من بارون رو می خوام با تو وتو بارون رو خواستی بدون من ... گاهی اوقات دلت می خواد داد بزنی اما... .... زیر حرفهای ریز و درشت غریبه و آشنا دارم له میشم ولی سکوت می کنم.لبخند تلخی می زنم و می گم:واگذارشون می کنم به خدا. هر کس و ناکس به خودش اجازه میده هر جور پیشنهادی بهم بکنه انگاری من یه ... خسته ام بریده ام اما.. دوست ندارم به شرایط قبل برگردم نمی خوام دیگه به حظور میثم فکر کنم این آرامش و خلوت رو دوست دارم آرامش و خلوتی که دیگران دارن خط خطی اش می کنند و می خوان هر جور شده از بین ببرندش ای کاش می موند ای کاش ناجی ما همیشه بود وهمیشه تو گوشمون زمزمه می کرد: مراقب داشته هاتون باشید کامران عزیز با تو خودم رو شناختم با تو فهمیدم کی هستم و از زندگی چی میخوام برادرانه از یه راه دور شنوای حرفهایی شدی که یه عمر تو دلامون سنگینی می کرد و تو شدی یه روزنه امید که چشمامون همیشه منتظرش بود تو رو ندیدم،ولی می دونم مثل فرشته هایی ای کاش بودی و باز هم می نوشتی می نوشتی و ما،همه،لبخندهات رو یکی به یکی می شمردیم. می دونم کنارمون هستی،می دونم بهمون سر می زنی و تنهامون نمی زاری، پس آرومم آروم آروم دلم که نه،دلامون برات تنگ میشه هیچی برای گفتن ندارم فقط می تونم بگم خیلی به هم ریختم،داغونم هنوز هم منتظرم منتظر یه معجزه یه جایی همین نزدیکی ها ونه خیلی دور جایی که دل کسی برام تنگ بشه جایی که صدای قلبی منو فریاد بزنه یه ناشناس یه غریبه یه نفر هم زاد درد یه نفر که خسته است تنهاست یه نفر مثل خودم... عیدتون مبارک (تبریک تولد من هم یادتون نره) از من گذر کن از من و خاطرات دست نخورده ام که هر شب مچاله می کردی و در آتش سرد نگاهت می سوختی از من گذر کن وبگذار تو را از یاد ببرم از یاد ببرم که احساسم را طراوتم را حظورم را همه را همه را سوختی .... از من گذر کن تا دوباره با تنهایی هایم تنها شوم و بدانم در این خلوت من ام وخدا و دیگر هیچ از من گذر کن تا اوج گیرم تا بدانم آسمان نیز سهمی از من است ومن مالک قطره های ذلال بارانم که در تابش آفتاب،رنگ می گیرد و نقش می زند خاطر خط کشیده ام را از من گذر کن تا چشم هایم را خیال خام نبرد که بوسه های گرم در انتظار من است از من گذر کن تا باور کنم هیچ آغوش گرمی تن سردم را گرمی نمی بخشد از من گذر کن تا روی تکه کاغذ های خط خطی ذهنم فقط تاریکی قلبی باشد که هیچ گاه برایم تپیدن را تجربه نکرد هنوز جوهر مهر طلاقمون خشک نشده،که با خبر شدم میثم می خواد با دختر عمه اش ازدواج کنه. بهت تبریک میگم آقا داماد اما ای کاش قبل این تصمیم کمی هم به آینده دختر عمه ات اهمیت می دادی....
قلمت را بردار بنویس از همه خوبیها زندگی ، عشق ، امید و هر آن چیزکه بر روی زمین زیبا هست گل مریم ، گل رز بنویس از دل یک عاشق بی تاب وصال از تمنا بنویس از دل کوچک یک غنچه که وقت است دگر باز شود از غروبی بنویس که چو یاقوت و شقایق سرخ است بنویس از لبخند از نگاهی بنویس که پر از عشق به هر سوی جهان می نگرد قلمت را بردار، روی کاغذ بنویس زندگی با همه تلخی ها شیرین است تنها نیستم چون همه وجودم سرشار از باتوبودن هاست زندگی کوچکتر از آن است که گنجایش غم های بزرگ را داشته باشد.


![]()
![]()

| Design By : Night Skin |


